خرید بک لینک

کادربندی کردیم. هر کی یکاری میکرد. دوربینو گذاشتم رو میز. کتابو گذاشت زیرش. شیبش زیاد شد. ف. ب از کادرمون رفت. کتابو برگردوند. گفتم اشتباهه. عطف کتابو اوردم زیر لنز. میزون شد. گفت دیگه دست نزن.
ف.ب تشکر کرد. خدافظی کردم.
گفتم امروز اخرش گریه میکنم. گفتم وقتی خیلی میخندم یعنی خیلی خرابم.
از پاساژ اومد. میگفت طبقه بالا آتیش گرفته بوده.
هممون خندیدیم. میگفت رفتیم کمک.
گفتیم تو اگه از بچه های اینجایی. شک نداریم که مات وایسادی نگاه کردی.
گفتم امروز اخرش گریه میکنم.
امروز هزار بار داد زدم. مخم ترکید.
انقد که تو ذهنم داد زدم.
زنگ زدم ب س. ک
بهش گفتم خرابم
گفتم حالم بده
گفتم داغونم
حس اون شبی رو دارم که بهش گفتم حالم ازت بهم میخوره.
همون شب که بهش گفتم حرفت یادم نمیره
گفت تو دختر منی
ببخش...
گفتم همه چی تموم شد
واقعا تموم شد
امروز تو ذهنم
هزار بار اونجوری داد زدم
گفتم ب س. ک زنگ بزنم.
باز یه حسی نذاشت.
حالا بزار هر وقت اوضاع بدتر شد...
گفتم امروز گریه میکنم..
.بین جمعیت.
تو حرکت از پایین به بالا
رو به دیوار
ترکید
خواست بترکه
اشک گوله شد
نیومد
بهش میگم غم باد
واقعا غم باده...
کاش میترکید...
..........
خط عابر کلی پاهای مختلف با سرهای پر از فکرای مختلف به خودش دید.
اره. من
یادم رفت بگم دوربین هر ده دیقه استپ میزنه.
یادم رفت
خواستم زنگ بزنم
گفتم همه چی رو بهم میریزم...
........
به همونی که دل نمیبنده بگو...
با تو
هم
سازم
..........
سومین قطاریه که رفت...
چرا نمیترکه.
کاش خفه شم
کاش هوای این بدن تموم شه
هوای تمام مردم
هوای من تموم شه
فک کنم هوای دنیا تموم شده...
.......
نگاهم به سقف بود
نگاهش بهم بود
داشت حلقه میشد. تو چشاش حلقه شد
متعجب نگاهم کرد.
به دیوار تکیه کردم...
........
گفتم اگه بمونم
گفت میمونی دیگه
گفتم من تا تو یه اتفاق نباشم.
باورش نمیکنم.
میفهمی چی میگم
اینجوری بعدش کمتر ناراحت میشم
سرشو تکون داد
اونم از یه گوشه به سردرگمی ما میخندید
گفتیم بخدا ما همه رو درست میچینم. حرص نخور
خندید
گفت نه میخواستم کمک کنم...
کمک
کمک
کمک
!
بزار پیشونیتو ببوسم...
بزار ببوسم...
شاید سرت خوب شد

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 17:44 توسط س.م |

برچسب: نویسنده: نوید حیدری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:51

صفحه بندی